کتاب روان درمانی چیست؟

خلاصه کتاب روان درمانی چیست؟ اثر آلن دوباتن
مشاهده در یوتیوب

 

حتما شما هم تا به حال به این فکر کرده‌اید که فلسفه تراپی یا روان درمانی واقعا چیست؟ روانشناس با چه ابزاری می‌خواهد مشکلات من را حل کند؟ اصلاً چرا ما به روان درمانی نیاز داریم؟ من که مجنون نیستم، اختلال روانی خاصی هم ندارم.

این‌ها سوالات رایجی هستند. بسیاری از ما می‌پرسیم: «تراپیست مگر برای من چه کار می‌کند؟ اگر قرار به حرف زدن است که من با دوستم راحت‌تر می‌توانم درد و دل کنم. چرا باید پول بدهم و با کس دیگری صحبت کنم؟»

امروز قراره در این مقاله و اپیزود همراه آن از پادکست ارتقا، براساس «کتاب روان درمانی چیست؟» اثر فیلسوف محبوب، آلن دوباتن، پاسخی برای این سوال‌های اساسی پیدا کنیم.

یک نکته مهم از زبان میزبان پادکست، محمدمتین پنجه‌پور: «یادآوری یک نکته را در ابتدا ضروری می‌دانم و آن هم این است که من روان درمانگر نیستم و در پایان این محتوا، قرار نیست شما را مجاب کنم که جلسه مشاوره با من بگذرانید. ما ناخودآگاه یه وقتایی صداهای توی مغزمون فریبمون میدن و نمی‌تونیم کلام رو از گوینده‌اش جدا کنیم. ما این روزها اینقدر با تبلیغات احاطه شده‌ایم که مغزمان خسته شده و اتوماتیک گارد می‌گیرد. برای همین فکر می‌کنم اتفاقا موقعیت خوبی است که یک نفر که منفعتی نمی‌برد درباره یک موضوع صحبت کند تا با قضاوت کمتری به آن گوش کنیم.»

معرفی کتاب روان درمانی چیست؟ اثر آلن دوباتن

  • نویسنده: آلن دوباتن (alain de botton)
  • مترجم: محمد کریمی
  • انتشارات: کتاب سرای نیک
  • تعداد صفحات: ۱۰۳

 

چرا به روان درمانی نیاز داریم؟ نگاهی به ریشه‌های کودکی

اگر موافق باشید، ابتدا به این بپردازیم که اصلاً چرا ما به روان درمانی نیاز داریم. بیایید برگردیم به دوران کودکی؛ مگر می‌شود صحبت از روانشناسی باشد و دوران کودکی در کار نباشه؟

رفقا همه ما در کودکی، موانعی در راه رسیدنمان به بلوغ عاطفی داشته‌ایم. نه به این دلیل که لزوماً در شرایط بدی بزرگ شدیم، بلکه چون موجودات بسیار آسیب‌پذیری بودیم. گونه انسان برخلاف بسیاری از گونه‌ها در طبیعت، دوره کودکی بیش از حد طولانی‌ای را تجربه می‌کند. کره اسب نیم ساعت بعد از تولد می‌تواند روی پاهای خود بایستد، اما انسان تا ۱۸ سالگی، ۲۵٬۰۰۰ ساعت را کنار پدر و مادرش می‌گذراند. ما انسان‌ها متزلزل و کند هستیم.

آسیب‌پذیری ما جنبه عاطفی هم دارد. چرا که نمی‌توانیم شرایط غریبمان را درک کنیم. نمی‌دانیم چه کسی هستیم و احساسات ما از کجا می‌آیند. مفهوم خشم و اندوه را نمی‌دانیم. نمی‌دانیم که پدر و مادرمان دانای کل نیستند و هر حرفی که می‌زنند را مساوی حقیقت مطلق می‌دانیم. نمی‌دانیم اگر گاهی بی‌حوصله‌اند و با ما بدخلقی می‌کنند لزوماً به دلیل این نیست که ما کار اشتباهی انجام داده باشیم؛ شاید بابت مسائل کاری خودشان خسته باشند. اما ما حس می‌کنیم موجودی عظیم و همه‌چیزدان، به دلایل ناشناخته تصمیم گرفته ما را نابود کند!

در حقیقت، رفتارهای امروز ما واکنشی به اتفاقی هستند که در گذشته رخ داده‌اند. آسیب‌های آغازین، ما را از پیمودن مسیر مفید باز داشته‌اند.

  • آسیب از طرد شدن و بی‌اعتنایی پدر و مادر، ما را به دامن الگوهای انزواطلبی عاطفی می‌اندازد.
  • پدر یا مادر خشن، ما را به سمت تسلیم‌پذیری و ناتوانی از اعتراض و مخالفت سوق می‌دهد.
  • مراقبت و حفاظت بیش از حد والدین، باعث ترسو شدن کودک و وحشت از مواجهه با موقعیت‌های پیچیده می‌شود.

مشکل اینجاست که ما اغلب این سرچشمه را نمی‌بینیم و یادمان نمی‌آید. درنتیجه نمی‌دانیم چرا این‌گونه رفتار می‌کنیم. ما شروع می‌کنیم به تعمیم دادن در مقیاس بزرگ. ذهنیت‌هایی که در واکنش به رفتار پدر و مادر شکل گرفته‌اند، تبدیل به الگوی ما برای تفسیر رفتار دیگران می‌شوند.

ما اغلب دوست داریم به گذشته نگرشی احساسی داشته باشیم و به دروغ وانمود می‌کنیم همانی هستیم که باید باشیم. به خاطر همین فریب‌ها، خود را از امکان رشد دور نگه می‌داریم. در حالی که خودشناسی، پیش‌نیازی برای سلامت روانی و آرامش درونی است، نه یک امکان لوکس و تجملاتی.

 

سلامت عاطفی ایده‌آل در کودکی چگونه است؟

اگر نقشه‌ای از یک رشد ایده‌آل در ذهن داشته باشیم، بهتر می‌توانیم ایرادات را درک کنیم. در کودکی یک فرد سالم از نظر عاطفی، این اتفاقات رخ داده است:

  • اشخاصی خودشان را به شکلی عمیق در اختیار ما قرار می‌دهند: این رابطه موقت یک‌طرفه کمک می‌کند سرانجام رابطه دوطرفه‌ داشته باشیم. اغلب فکر می‌کنیم افراد خودخواه به دلیل محبت بیش از حد در کودکی به این حال و روز افتاده‌اند، اما عکس آن صادق است.
  • کسی همواره مثبت‌ترین وجه را به رفتارهای او نسبت داده است: مراقب به دنبال توضیحات همدلانه برای رفتارهای ما بوده. اگر سهل‌انگار بودیم، خستگی را عامل آن دانسته، نه بدجنسی را. این کار به ما کمک می‌کند حامی خود باشیم، خودمان را دوست داشته باشیم و در رابطه با ایراداتمان موضع بیش از حد دفاعی نگیریم.
  • مراقب به ما حسادت نکرده و حس رقابت نداشته است: به ما اجازه داده از او پیشی بگیریم و او را پشت سر بگذاریم. مراقبین به جای حسادت، به موفقیت‌های کودک افتخار می‌کنند.
  • در فضای سالم، کودک یاد می‌گیرد اگر چیزی خراب شود، قابل اصلاح است: برنامه‌ها ممکن است نقض شوند اما می‌توان برنامه جدید تنظیم کرد. این نزاع‌ها و اختلافات باعث می‌شود کودکان از قوه خلاقیتشان برای حل مسئله استفاده کنند و یاد بگیرند که هیچ‌کس سراسر خوب یا سراسر بد نیست. درنتیجه در بزرگسالی با اولین عصبانیت از شریک عاطفی خود جدا نمی‌شوند.

 

۴ نشانه کلیدی سلامت عاطفی (و فاصله ما با آن‌ها)

آلن دوباتن چهار نشانه اصلی برای سلامت روانی معرفی می‌کند که می‌توانیم خودمان را با آن‌ها بسنجیم:

۱) عشق به خویشتن (Self-Love)

  • وقتی یک نفر ما را مأیوس می‌کند، چطور رفتار می‌کنیم؟
  • وقتی می‌بینیم یک نفر چیزهایی دارد که ما نداریم، به چه سرعتی خودمان را رقت‌انگیز می‌دانیم؟
  • آیا آنقدر عشق به خویشتن داریم که از یک رابطه سوءاستفاده‌گرایانه بیرون بیاییم؟
  • آیا می‌توانیم به دیگران «نه» بگوییم و خود را لایق پاداش‌های درخور می‌دانیم؟

۲) صداقت (Honesty)

  • تا چه میزان می‌توانیم واقعیت‌های خود را بپذیریم، به‌ویژه وقتی ناخوشایند باشند؟
  • آیا می‌توانیم به حسادت، اندوه و سردرگمی خود پی ببریم یا دائم انکار می‌کنیم؟
  • اگر کسی از یک رفتار خاص ما انتقاد کند، آن را انتقاد به کل شخصیت خود تلقی می‌کنیم؟

۳) برقراری ارتباط (Communication)

  • آیا قادریم نارضایتی‌های خود را صبورانه و به شکلی معقول در قالب کلماتی بیان کنیم که دیگران متوجه آن شوند؟ یا در خودمان می‌ریزیم و بعد تلافی می‌کنیم؟
  • وقتی اشتباه می‌کنیم، شهامت جلو رفتن و عذرخواهی کردن را داریم؟ یا می‌گوییم خودش باید بفهمد؟

۴) اعتماد (Trust)

  • در ذهن ما جهان تا چه حد پرمخاطره است؟
  • با چه میزان سهولت می‌توانیم چالش‌هایی چون سخنرانی، شکست عشقی یا مشکلات مالی را پشت سر بگذاریم؟
  • اگر شریک عشقی‌مان مدتی از ما دور باشد، آیا باور داریم که باز خواهد گشت?

پاسخ مثبت به بسیاری از این پرسش‌ها دشوار است. این گناه ما نیست، اما اندیشیدن به آن‌ها حداقل به ما کمک می‌کند نوع زخم خود و پانسمان لازم را تشخیص دهیم.

 

روان درمانی چگونه عمل می‌کند؟ ۸ مکانیزم کلیدی

روان درمانی ابزاری برای بهبود عملکرد عاطفی ماست. این فرآیند که در ظاهر فقط به دو صندلی و کمی گفتگو نیاز دارد، بر هشت اقدام کلیدی متکی است:

  1. شهادت دادن: همه ما ابعادی در وجودمان داریم که دوست نداریم با دیگران به اشتراک بگذاریم. در جلسات تراپی، به شکلی بارز تقریباً هرچه دوست داریم بیان می‌کنیم، بدون اینکه نیاز باشد درمانگر را تحت تأثیر قرار دهیم. یاد می‌گیریم که هیولا یا دمدمی مزاج نیستیم.
  2. دنیادیدگی (پختگی): روان‌درمانگران اطلاعات زیادی درباره حقایق تلخ زندگی انسان دارند. آن‌ها می‌دانند که درون هر فرد بزرگسال، کودکی سردرگم، خشمگین و آسیب‌دیده نشسته است. آن‌ها از ما نمی‌خواهند خوب باشیم، بلکه می‌خواهند با کمترین حالت دفاعی به آنچه درونمان می‌گذرد اذعان کنیم.
  3. مهربانی: روان‌درمانگر به شکل رضایت‌بخشی در کنار ماست. از رنج ما متأسف می‌شود و درک می‌کند که اگر خطایی کردیم، دلیلی برای آن داشته‌ایم. او از دریچه چشم ما به واقعیت نگاه می‌کند. او برابری رابطه را کنار می‌گذارد و صرفاً به ما برای ساخت یک آینده مطلوب کمک می‌کند.
  4. گوش دادن: ما موقع فکر کردن دائم رشته افکار را از دست می‌دهیم. روان‌درمانگر به ما کمک می‌کند تا مشکل آزاردهنده را به تدریج و ذره‌ذره بیان کنیم و در عین حال به ما اطمینان می‌دهد که آنچه می‌گوییم ارزشمند است.
  5. زمان: ما با تراپیستمان می‌توانیم هفته‌ها درمورد یک موضوع مشخص صحبت کنیم. این موهبتی است که ما در سایر گفتگوها نداریم، چون او اطمینان دارد اگر زمان کافی صرف کنیم، سرنخ‌های خوبی به دست می‌آید.
  6. تفسیر: گوش سپردن فعال درمانگر، تلاشی هدفمند برای یافتن اثرات پنهان گذشته بر زمان حال ماست. چرا دائم جذب افراد کنترلگر می‌شویم؟ چرا اضطراب ما را فلج می‌کند؟ او با پرسش‌های موشکافانه به دنبال ریشه اختلال‌ها می‌گردد.
  7. رابطه: تماس پیوسته با تراپیست به تشکیل یک رابطه منجر می‌شود. در این رابطه، الگوهای رفتاری ما (مثلاً ایده‌آل‌سازی و سپس ناامیدی) بروز می‌کنند و فرصتی برای مشاهده، بحث و مهار آن‌ها فراهم می‌شود. این رابطه به آزمونی برای ارزیابی رفتار با دیگران تبدیل می‌شود.
  8. ندا‌های درونی: درون ذهن ما داوری نشسته که عملکرد ما را قضاوت می‌کند. منشأ این صدا، درونی‌سازی صدای افراد مهم زندگی ما در گذشته است که اغلب مهربان نیست. بخشی از تأثیر تراپی، فرصتی برای بهبود این قضاوت‌ها و جایگزین کردن آن با صدای مهربان و سازنده درمانگر است.

 

مطالعه موردی: داستان «ناتان» و معمای موفقیت

ناتان ۲۷ ساله، با وجود انتظارات بالای خانواده (پدر بانکدار، مادر ملکه زیبایی سابق) با ناامیدی به تراپی مراجعه کرد. مادرش او را «نابغه کوچولو» می‌خواند و پدرش به شدت رقابت‌جو بود. ناتان در ۷ سالگی فهمیده بود هرگز نمی‌تواند هدیه‌ای بخرد که پدر ابرثروتمندش به آن نیاز داشته باشد و در ۱۵ سالگی وقتی برای اولین و آخرین بار پدرش را در پینگ‌پنگ شکست داد، پدرش با خشم او را به تقلب متهم کرد.

کودکی که با رفتار رقابت‌جویانه والدین مواجه است، در ناخودآگاه می‌فهمد که برای حفظ محبت آن‌ها، باید بلندپروازی‌هایش را کنار بگذارد. پیام «تو باید موفق شوی» به همان اندازه زیان‌بار است که «تو نمی‌توانی موفق شوی». عشق خالص، به معنای اجازه دادن به رشد کودک در چارچوب توانایی‌های خودش است.

در جلسات تراپی، ناتان فهمید که رویای نویسندگی شاید رویای واقعی او نبوده، بلکه رویای مادرش بوده است. او سرانجام شغلی در یک شرکت معماری پذیرفت، کمک مالی پدرش را مؤدبانه رد کرد و اعتماد به نفس جدیدی در روابطش پیدا کرد.

 

پاسخ به ۴ تردید رایج درباره روان درمانی

  1. «درمان فقط برای دیوانه‌هاست!» اگر دیوانگی را این‌طور تعریف کنیم: «مواجهه با مشکلات بزرگ در کودکی که به کسب راهبردهای مقابله‌ای آسیب‌زا منجر شده»، آن‌وقت در همه ما درجاتی از دیوانگی وجود دارد و صرف تعلقمان به گونه انسان، ما را کاندیدای درمان می‌سازد.
  2. «روان درمانی خودمحور و تجملاتی است!» این اتهام اغلب از سوی کسانی است که هیچ جنبه تجملاتی در تفریحات دیگر نمی‌بینند اما برای «حرف زدن درباره خود» ارزشی قائل نیستند. این یک توهین به چیزی است که به آن علاقه ندارند.
  3. «دوستی جایگزین ارزان‌تری است!» ما نمی‌توانیم از یک دوست معمولی انتظار داشته باشیم با هوشمندی و تخصص به صورت هفتگی به مشکلات ما گوش دهد. این مثل آن است که از دوستمان بخواهیم چون ما را دوست دارد، خلبان هواپیمای ما یا جراح قلبمان باشد! احترام به دوستی یعنی بدانیم چه کارهایی را نمی‌تواند انجام دهد.
  4. «آیا تراپی همه چیز را دگرگون می‌کند؟» خیر. هدف واقعی تراپی محدودتر است. این هدف شامل همراهی با ما برای این است که بتوانیم اندکی بالغ‌تر رفتار کنیم و با شجاعت و متانت بیشتری با رنج‌های ذاتی وجودی مقابله کنیم.

 

بعد از تراپی چه تغییری می‌کنیم؟ (نگاهی واقع‌بینانه)

پس از جلسات تراپی، اغلب اوقات همچنان ناراحت خواهیم بود. دیگران ما را نمی‌فهمند و اهداف دور از دسترس خواهند بود. روان‌درمانی مانع مرگ یا بیماری عزیزانمان نخواهد شد. اما علی‌رغم این‌ها، مزایای قابل توجهی برای ما دارد:

  • آزادی ما اندکی بیشتر خواهد بود: درمی‌یابیم آنچه شخصیت ذاتی خود می‌پنداشتیم، صرفاً پناهگاهی بوده که به آن پناه برده‌ایم و اشکال دیگری از بودن برای ما امکان‌پذیر است.
  • آمادگی بیشتری برای تشریح خود داریم: هنگامی که یک بار عمیق‌ترین ترس‌ها و خواسته‌ها را به زبان آوردیم، در میان گذاشتن دوباره آن‌ها ساده‌تر می‌شود. می‌توانیم به جای فرار، توضیح دهیم که چقدر حساس هستیم و به چه میزان اطمینان خاطر نیاز داریم.
  • می‌توانیم مهربان‌تر باشیم: در مسیر تراپی درمی‌یابیم که در گذشته چقدر دیگران به ما آسیب زدند. واکنش بلوغ‌یافته این است که رفتار زیان‌بار آن‌ها را پیامد آشفتگی‌های خودشان تفسیر کنیم، نه بدجنسی مطلق. آن‌ها موجوداتی برتر نبودند، بلکه خودشان آسیب‌پذیر و آزرده بودند.

روان درمانی نمی‌تواند زندگی را از آنچه هست بهتر کند، اما می‌تواند ما را برای مواجهه با آن قوی‌تر، آگاه‌تر و مهربان‌تر سازد.

نظر شما چیست؟ کدام بخش از دیدگاه آلن دوباتن برای شما جالب‌تر بود و با آن ارتباط برقرار کردید؟ خوشحال می‌شویم دیدگاه خود را در بخش نظرات با ما در میان بگذارید.

آموزش پیشنهادی

حراج!

دوره خوش بینی آموخته شده

قیمت اصلی: ۲۴۹,۰۰۰تومان بود.قیمت فعلی: ۰تومان.

این پادکست‌ها را هم گوش کنید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *